رابطه پیروی از علایق و موفقیت در کوتاه مدت

اواخر دوران دبیرستان در دفتر فنی مشغول به کار شدم، کمی بعد پیشنهاد طراحی سایت و پروژه‌های برنامه‌نویسی و از این قبیل فعالیت‌ها از طرف مدیر بهم شد.

قبول نکردم به دو دلیل:

یک اینکه سطح کار و پروژه‌ها مبتدی بودند، به عبارتی قابلیت اینکه به عنوان یک رزومه قابل‌قبول (از نظر خودم) به محل دیگری ارائه شود نداشتند، و از طرفی هم علاقه‌ای به انجام این‌گونه امور پیش‌پاافتاده نداشتم، گرچه توان بیشتر از آن را هم نداشتم.

دلیل دوم درصد بالایی که مدیریت به عنوان حق خودش از درآمد حاصله درخواست داشت.

امروز بعد مدت‌ها به همان دفتر رفتم دیدم شخص دیگری پیشنهادی که من چند سال پیش رد کرده بودم قبول کرده و مشغول فعالیت شده.

الان پیش خودم فکر می‌کنم اگر همان موقع این کار را انجام داده بودم شاید درآمدی که در این مدت می‌توانستم داشته باشم از درآمدی که واقعا کسب کردم و کسب خواهم کرد، بیشتر می‌شد. 

این در شرایطی محقق می‌شد که به کاری که علاقه‌ای به آن نداشتم تن می‌دادم. اما در واقعیت به علایق و سطح کاریِ قابل‌قبول از نظر خودم روی آوردم و به کسب تجربه‌ی خودم ادامه دادم.

نتیجه‌ای که حاصل شده، یک رزومه نصفه و نیمه، یک‌سری مهارت نه چندان حرفه‌ای، درآمد نه‌چندان قابل‌قبول و آینده کاری تقریبا مبهم می‌باشد.

حالا هم باید دنبال فرصت شغلی یا کارآموزی‌ای باشم که این رزومه نصفه و نیمه را قبول کنند :)))

من که از تصمیماتم پشیمان نیستم، صرفا خواستم رابطه علاقه و موفقیت در کوتاه مدت را تشریح کنم. از نظر شما زیبا نیست؟

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *