مسئولیت پذیری

تو مقصری، همه چیز تقصیر توست!

چند سال پیش در اواخر دبیرستانم در کافی‌نتی کار می‌کردم که مردمِ هشت تا هشتاد ساله برای انجام تکالیف مدرسه، تحقیقات دانشگاه، ثبت شرکت، پیگیری یارانه یا بررسی وضعیت سهام عدالت و کلی کار دیگر به دفتر ما می‌آمدند.
گاهی اوقات کارشان انجام که می‌شد و می‌رفتند، فردا، پس‌فردا، یک هفته بعد، سر و کله‌شان پیدا می‌شد و تنها کلماتی که از زبانشان می‌آمد این بود: «این که مشکل داره چرا چک نکردی؟». بعد از یک هفته؟ اتفاقا آن‌جا چند تایی هم دوربین داشتیم که زل بزنم به دوربین و چیزی نگویم ولی چون ارتفاعشان بالا بود به گردنم فشار نمی‌آوردم و درجا سکوتم را بدون حرکت اضافی انجام می‌دادم.
حالا این چه نکته‌ای داشت؟ نکته آنجاست که به تک تک این افراد یا اولیاءشان در هنگام تحویل پروژه، چندین بار تاکید می‌شد که کامل بررسی کنند اگر مشکلی هست بگویند حلش کنیم، تک تک افراد نیز تایید می‌کردند که مشکلی نیست یا نهایتا می‌گفتند «باید به خودش نشان بدهم اگر مشکلی داشت برمی‌گردم»، که حتی این افراد نیز چنان شاکی به دفتر برمی‌گشتند که من به خودم شک می‌کردم.
گاهی نیز افراد میان‌سال‌تر که می‌آمدند هنگام ثبت و تایید فرم‌های آنلاین مسئولیت تایید یا تکذیب اطلاعات را گردن نمی‌گرفتند و می‌گفتند «هرچی خودت فکر می‌کنی درسته بزن» یا «بزن بیاد»؛ من به آن‌ها می‌گفتم اینجا بزنی میاد ولی نه آن چیزی که مد نظر شماست، اما توی گوششان نمی‌رفت.
در نهایت بعد از چند وقت، تاکتیکی که به ذهنم رسید این بود: شما نمی‌خواهی مسئولیت کار خودت را قبول کنی، من و همکارانم نیز هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال ایجاد مشکل، از دست رفتن اطلاعات، هدر رفتن مبالغ پرداختی از سمت شما را نداریم. تا همینجا کافی بود، بحث پول که می‌شد به خودشان زحمت کمی تفکر و پرس و جو می‌دادند بلکه مجبور نشوند دوباره پولی به ما یا به سایت پرداخت کنند.
دانشجو که شدم، در دانشگاه موقع انتخاب واحد هرکس داشت از یکی از اساتید ایراد می‌گرفت «این کچله خوب نیست، عقده‌ای شده چون درصد موهاش صفره می‌خواد درصد قبولیاشم صفر باشه، منو با ۲ انداخت»، «این نمره کم می‌ده، از معلمای دبیرستانش عقده گرفته می‌خواد همه رو بندازه، منو با ۹ انداخت»، «این درس زیاد می‌گه، معلومه نمی‌خواد بذاره کسی درس رو پاس کنه، منو با ۷ انداخت» و… .
خیلی جالب بود، اینجا می‌شد مصداق بارز «همه بَد ان من خوبم» را کاملا احساس کرد. همه مشکل داشتند الا دانشجویی که می‌خواست بدون اندکی تعقل و درس خواندن از درسی نمره ۲۰ بگیرد و اگر کسی نمره ۲ او را ۲۰ نمی‌کرد آدم عقده‌ای و بی مسئولیتی بود. در مورد این مصائب دانشجویی بعدا بیشتر خواهم گفت، فعلا همین‌قدر کافی‌ست.

این گوشه‌ای از تجربیات سه چهار سال اخیر من بود که با چشمان خودم داشتم می‌دیدم بیشتر از نیمی از افراد جامعه حتی مسئولیت وظایف خود را قبول نمی‌کردند و خودشان از زیر کار درمی‌رفتند تا نکند آدم بَده شوند یا مجبور شوند اشتباه خود را گردن بگیرند.
«ثبت نام من مشکل دارد چون تو آن را ثبت کردی نه خودم»، «من نمره قبولی از این درس نیاوردم چون استاد نخواست»، «ما در جامعه گرانی داریم چون بالایی‌ها به فکر ما نیستند» (پس این منم که قبل از هر کس دیگری در صف خرید این جنس گران ایستاده‌ام، اما هنوز تقصیر بالایی‌هاست نه ما)، «من تخصصی ندارم چون دانشگاه به من چیزی یاد نداد (خودم که ۲۴ ساعت شبانه روز در حال یادگیری بودم باور کن راست می‌گم، تقصیر دانشگاست)».

پس من چرا زندگی می‌کنم؟ که منتظر باشم ببینم دیگران برایم چه خواسته‌اند و چه نخواسته‌اند؟ چرا مسئولیت پذیر نیستیم؟ چرا جرات نداریم؟ و هزاران چرای دیگر.

مهم نیست، همش تقصیر خودشونه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *